-
این روزها که می گذرد...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1396 22:27
امروز اینقدر خوابیدم...اینقدر خوابیدم...اینقدر خوابیدم که انگار چند سال است نخوابیده ام! خسته بودیم بسیار. از بس که در دو سه ماه گذشته درس و پروژه و مقاله و...داشتیم. مقالات یک استاد را بالاخره امروز تحویل دادیم که از آزمونش رهایی پیدا کنیم. دانشجوی دکتری که دیگر نباید آزمون بدهد ولی استاد گرانقدر ما که بسیار دوستش...
-
کتری
جمعه 22 دیماه سال 1396 09:37
با کلی تمرکز نشسته ام دارم مقاله می نویسم. این دخترک شیرازی هم مثل همیشه روی تختش لم داده و دارد روی پروژه های خودش کار می کند. یکدفعه چشمم می افتد به لیوان خالی و یادم می آید که کتری را خیلی وقت است گذاشته ام روی گاز. عین فنر از جا می پرم و بلند بلند تکرار می کنم: کتری...کتری...کتری!!! همین که صدای من در می آید این...
-
فتبارک الله احسن الخالقین
سهشنبه 19 دیماه سال 1396 01:10
این اشرف مخلوقات!که بزرگترین تفاوتش با سایر مخلوقات،داشتنِ عقل است؛ نه این که همه چیزش باید به هم بیاید، همانگونه که زیستنش برای بیشتر خوردن است نه خوردنش برای زیستن،همانگونه هم به جای آنکه عقلش را برای اندیشیدن به کار برد، از آن، پیروی کردن را استنباط می کند! به همان اندازه هم به جای آنکه دینش را سرمایۀ زندگی بهتر...
-
کو؟کو؟کو؟کو؟کو؟کو؟
دوشنبه 18 دیماه سال 1396 01:13
باغ زیبای خوابگاه ما پر از پرندگانی است که برخی از صبح تا شب و برخی از شب تا صبح جیغ می کشند.یکتعدادیشانمرتبدادمیزنند:کو؟کو؟کو؟ کو؟کو؟کو؟ من نمی دانم اینها هر روز چه چیزشان را گم می کنند؟؟؟ عقلشان هم نمی رسد به جای اینهمه داد و فریاد و مردم آزاری، بگردند پیدایش کنند!زبان آدمیزاد هم سرشان نمی شود که بهشان...
-
نظام احسن و مصیبت های ما!!!!
دوشنبه 18 دیماه سال 1396 01:09
آنها که باور به نظام احسن دارند هیچ چیزی را شرّ مطلق نمی شمارند و معتقدند در هر امری که از سوی خدا اتفاق می افتد خیری نهفته است که ما نمی دانیم. ما نیز بر اینیم اما اگر خیلی خوشبین تر باشیم باید به نظام احسن در عالم بشریت هم معتقد شویم که البته به گمان من مردم ایران بحمدلله در این مورد متفق القول هستند که هیچ پدیده ای...
-
رفت یا رفت؟
یکشنبه 9 مهرماه سال 1396 16:37
یکی از کارکردهای زبان فارسی، کارکردهای نامحدود واژگان است. روزی نیست که ما در گفت و گوهایمان یکی از این قابلیت ها را کشف نکنیم. مثلا همین فعل ساده«رفت» که یک فعل گذشته سوم شخص مفرد بیشتر نیست، افزون بر معانی مختلفی که از آن دریافت می شود مانند: مُردن، از دور خارج شدن، به خواب رفتن، از جایی به جایی منتقل شدن ، غش کردن...
-
دلخوشی های خوابگاهی
پنجشنبه 7 بهمنماه سال 1395 01:21
تولد گرفتن توی خوابگاه هم برای خودش تنوعی است. میان اینهمه کار دلمان خواست کیک تولد بپزیم. دو نفر که بیشتر نبودیم. کیکمان را هم به قدر همین دو نفر پختیم. نه شمع داشتیم نه کادوی تولد. فقط دو تا دل شاد و لبهای خندان همین و بس.
-
زندگی دانشجویی
پنجشنبه 15 مهرماه سال 1395 10:57
بوی تازگی می آید. خوابگاه دانشگاه حکیم سبزواری، مکان تازه ای است که بناست چند سالی میزبانم باشد. از آینده هیچ نمی دانم جز این که قرار است مدرکی بگیرم مثل دیگر مدارکم بلکه کمی بالاتر.همین. اما به شوق تازگی و نو شدن و تغییراتی آمدم که نمی دانم چیست و چه خواهد شد. هر چه باشد خیر است می دانم. دلتنگی نیست، ملالی نیست و همه...
-
این موجودات ابله
سهشنبه 13 مهرماه سال 1395 22:27
مال حرام چه مزه ای دارد؟ لابد خوشمزه است که برخی اصرار به خوردنش دارند و مهم نیست سر چه کسی را کلاه بگذارند. مدت زیادی است از مؤسسه ای به نام«مدبران» که کارش مشاوره مقاله و پایان نامه است طلب دارم پول کمی هم نیست. می دانم قصد پرداخت ندارند اما گاهی تماس می گیرم تا یادشان بیاورم که من یادم هست. امروز هم بعد از مدتها...
-
دلمردگی
دوشنبه 5 مهرماه سال 1395 11:32
بیدار نمی شود. نگرانم برایش. مرده یا خودش را به خواب زده، نمی دانم. عجیب است؛ بعد از اینهمه سال که در کنار هم بوده ایم نمی شناسمش. آینه ای که جلوی صورتش می گیرم بدجوری از بخار نفسش تیره می شود، یعنی که زنده ام ولی نمی خواهم بیدار شوم، ولم کن! ولش می کنم، می دانم دیگر از این «دل» کاری بر نمی آید!
-
عکس های گمشده
سهشنبه 16 شهریورماه سال 1395 16:34
باز با خودم دعوا کرده ام. به نظر شما آدم عکس های پرسنلی اش را کجا می گذارد؟ دو روز است دارم از خودم می پرسم عکس هایت را کجا گذاشته ای که پیدایش نمی کنم؟جوابی ندارد بدهد. می پرسم آدم عاقل عکس هایش را کجا قایم می کند که هر وقت خواست بتواند به سراغش برود؟ نمی داند. می پرسم آدم بی عقل عکس هایش را کجا قایم می کند؟! باز هم...
-
به جنگل های نی تل قسم
جمعه 5 شهریورماه سال 1395 19:05
کتاب «به جنگل های نی تل قسم»شامل نه مقاله ادبی به چاپ رسید. فهرست مقالات عبارت است از: ادبیات سیاسی مشروطه، شاهنامه ای دیگر، نگاهی انتقادی به دا، جلوه های طنز پردازی در ادبیات مشروطه، پرسه ای در کوچه های ولایت خدا، به جنگل های نی تل قسم، اصلی در حاشیه خبرها، بررسی تشبیه و مجاز درداستان های علی اشرف درویشیان، نفش زنان...
-
صدای پای سوسک!!!
چهارشنبه 20 مردادماه سال 1395 15:48
صدای پای سوسک می آید. سوسک خودش چیست که صدای پایش چه باشد. . اما من می شنوم مخصوصا وقتی که روی بالشم راه می رود و پاهای اره ایش را روی بالش می کشد. چیزی که اولش بیدارم کرد صدای پایش نبود بلکه چندشی بود که پاهای اره ایش روی تنم ایجاد کرد آخر رفته بود توی پیراهنم. دو دقیقه نیست که او را از توی پیراهنم بیرون کرده و به...
-
توله سگ های شیطان
دوشنبه 11 مردادماه سال 1395 15:48
شبی نیست که یکی از توله سگ های تُخس محلۀ ما، بلایی سر خودش نیاورد و کوچه را روی سرش نگذارد. دیشب هم یکی از این طفلکی ها توی جوی بی آبی به عمق نیم متر افتاده بود و جیغ و داد می کرد. من هم که از این بالا هیچ چیز نمی دیدم فقط صدای گریه و داد و فریاد می شنیدم و دیدم مرد رهگذری با چراغ قوۀ موبایلش توی جوی را می کاود و قصد...
-
ماجرای من و حافظ و قبولی دکترا
چهارشنبه 26 خردادماه سال 1395 02:19
در تمام دیوان حافظ تنها یک غزل است که ابیاتش با ردیف «برود» تمام می شود: از سر کوی تو هر کو بملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود دو غزل هم هست که با ردیف «نرود»تمام می شود که یکی از آنها این است: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود به فال چندان اعتقادی ندارم اما گاهی محض سرگرمی و از...
-
کتابخانه ملی!!!
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1395 20:04
هر چقدر کتابخانه مجلس را دوست دارم، از کتابخانه ملی بیزارم و هر وقت مجبور می شوم بروم اینقدر فحش می دهم که دک و دهانم تا چند روز درد می کند! آخر آدم اگر یک جو عقل داشته باشد کتابخانه به این مهمی را با آنهمه امکانات می برد می گذارد کله کوه؟ سر تپه؟ یا اگر می برد نباید یک وسیله ای چیزی، حتی یک الاغ، همیشه آنجا بگذارد که...
-
المستشار مؤتمن!
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1395 20:02
بعضی مثل ها دیگر مفهوم خود را از دست داده اند.این جملۀ «المستشار مؤتمن»نیز به همین حال و روز افتاده است! راننده اتوبوس است. از وقتی که مسافر راه مارلیک آزادی شده ام او را زیاد می بینم. قیافه برخی آدمها مثل پنجره خانه ای است که از پشت شیشه اش می توانی تا حدودی نمای داخلی خانه را ببینی! نسبت به این آدم حس خوبی ندارم ولی...
-
معضلی به نام حجاب
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1395 00:35
در قرآن فقط ذر دو آیه به حجاب اشاره شده است . در این دو آیه خطاب به مومنان است نه مسلمانان و ابتدا به آقایان توصیه شده چشمها را فرو ببندند و بعد به خانم ها سفارش حجاب کرده که نوع و رنگ خاصی هم ندارد: قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکی لهم ان الله خبیر بما یصنعون و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و...
-
خیرات و مبرات چیست؟
جمعه 3 اردیبهشتماه سال 1395 14:29
وقتی گفتم توی وصیت نامه ام نوشته ام که بخش اعظم دارایی ام صرف امور خیریه شود، فکر همه رفت به سمت کمک به ساخت عتبات و و گسترش حرم ائمه و برگزاری روضه و نذری و ...ناچارشدم اعتراف کنم اتفاقا در وصیت نامه تذکر اکید داده ام و با حروف بولد مشخص کرده ام که به هیچوجه یک ریال صرف اینگونه امور نشود! نه مذهب ستیزم نه مذهب گریز،...
-
تحریم های بی تاثیر
پنجشنبه 26 فروردینماه سال 1395 00:23
من شکی ندارم که تحریمها هیچ تاثیری نداشته است اما یک موضوعی را نمی فهمم. در سالهای نه چندان دور، گر چه نرخ سود وام بانکی بالا بود اما می شد با سپرده گذاری یکی دو ماهه، دو سه برابر مبلغ سپرده ات را وام بگیری و در اقساط سه ساله پرداخت کنی ولی در این دو سه ساله اخیر، هم سود وام افزایش پیدا کرده هم مبلغ وام با کاهش عجیبی...
-
گربه ای که فیل می خورد!
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1395 23:13
مجموعه قصه های الکی پلکی برای گروه سنی «ب، ج و د» نوشته شده. دوست دارم بدانم نظر خوانندگان نسبت به این نوع فانتزی ها چیست؟ گربه فیله را خورد! «فیله خواب بود ، سبیل گربه را دید و گفت: «آخ جون چه طنابی»سبیل را گرفت و رفت بالا، بالای بالا. رسید به چشم های گربه. چشم گربه خیس بود. پای فیله لیز خورد .افتادتو چشم های...
-
شکار انسان!
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:37
رمان «شکار انسان» نوشته «خوئائو اوبالدو ریبیرو» با ترجمه «احمد گلشیری» دارای نثری روان و داستانی جالب است. راوی داستان، گروهبان فراری ارتش است که در تمام رمان، تنها صدای او به گوش می رسد اما طوری داستان را تعریف می کند که آدم مجبور می شود تا آخر کتاب را یک نفس بخواند برای این که ببیند بالاخره این آدم کش و شکنجه گر...
-
میوه های بهشتی
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:36
می گفتندانار میوه بهشتی است! و ما هیچوقت نپرسیدیم که«مگر بقیه میوه ها جهنمی اند»؟! همیشه موقع انار خوردن یاد بچگی هایم می افتم که بزرگترها می گفتند توی هر اناری یک دانه بهشتی هست که اگر کسی بتواند بخورد تا چهل روز سیر است، اما تا حالا هیچکس نتوانسته آنرا بخورد چون همیشه یک جوری آن دانه گم می شود! چقدر در حسرت خوردن آن...
-
ما به کجا می رویم؟!
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:34
این گرد بودن زمین و آسمان و چرخیدن های مکرر بدجوری ذهنم را درگیر کرده. فکر می کنم اگر قرار باشد ما و زمین و منظومه شمسی همینطوری الکی دور هم بچرخیم و همین چیزهای تکراری را ببینیم، پس بقیه این آسمان بی در و پیکر برای چیست؟ ما که یک گُله جا بیشتر نگرفته ایم توی این کائنات، پس آن ورهای دیگر چه خبر است که قرار نیست ما...
-
سن کلار و برده داری
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:32
توسل به مذهب، ساده ترین راه است برای توجیه کارهایی که دوست داریم انجام دهیم. باز هم کلبه عموتم سن کلار مردی است که چند برده دارد اما نظرش با همسرش که برده ها را با آدمهای عادی متفاوت می داند فرق دارد به نظر او جدا کردن برده ها از خانواده و شوهر و زن و فرزند، کاری انسانی نیست؛ اما همسرش ، عقاید او را معلول بی دینی او...
-
مسأله زنان و...
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:26
هر وقت کتاب «دا» را بنا بر اجبار و مقتضیاتی می خوانم سؤالات عجیبی برایم پیش می آید که نمی دانم از که باید بپرسم. البته می دانم ایراد از فهم من است و بر راوی و نویسنده و تحسین کنندگان و جایزه دهندگانش ایرادی وارد نیست. مهمترین سؤالاتی که طی خواندن این خاطرات برایم پیش آمده این است که آیا هدف وسیله را توجیه می کند؟ و...
-
این طفلکی ها
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:21
آیا می توانی ترس او را تصور کنی؟ بوی خون، بوی مرگ و دستان قوی بیرحمی که تو را به سوی مسلخ می کشانند. دنیا جلوی چشمانت تیره و تار میشود و تو میدانی که راه گریزی نداری، چاقویی که به زودی روی گردن تو قرار می گیرد و آن درد غیر قابل تصور...
-
تاریخ گند و گند تاریخی
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:15
مغزم دارد منفجر می شود! دو سه روزی است که اجبارا دارم روی اسناد فساد اداری خاندان پهلوی کار می کنم و غرق شده ام توی اینهمه فساد از نوع اختلاس،رانت خواری، زمین خواری،رشوه خواری، قاچاق کالا،مواد مخدر و....و...و..تازه اینها غیر از فساد اخلاقی و کثافتکاری های دیگر است که حالم را دارد به هم می زند. چطور می شود اینهمه آدم...
-
حکایت و ما و خدایمان
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1395 23:14
این جوجوهای خوشگل که مدتهاست روزی چند بار می آیند اینجا دانه می خورند، از من می ترسند. تا ببینند به پنجره نزدیک می شوم، فرار می کنند. یعنی اینها نمی دانند آنکه دانه برایشان می ریزد منم؟یا شاید می دانند ولی از من برای خودشان خدایی ساخته اند که قرار است روزی آنها را بگیرد و شکنجه کند و انتقام دانه هایی که خورده اند...
-
چرا تعارف؟
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1394 15:51
این مردم کی می خواهد تعارف کردن الکی را کنار بگذارند و درست حرف بزنند؟! قرار کاری دارم. طرف می پرسد شما می آیید جای من یا من بیایم؟راهش دور است، اما پول آژانس را می دهد. قبلا هم رفته ام. برای همین می گویم هر طور شما راحتید. اصرار می کند که نه هر جا شما بگویید. می گویم خوب اگر اینطور است شما بیایید دانشگاه. آنوقت است...