گویا در دنیای امروز شادی و تفریح و خنده پیوند خورده است با آزار و اذیت و توهین و تحقیر دیگران. شوخی هایی از نوع پرت کردن کیک تولد و کوباندن صورت در کیک تولد، دوربین مخفی های عجیب که امنیت جامعه را مختل می کند و موجب بدبینی و اضطراب می شود و اغلب به مسخره کردن شهروندان می انجامد، همه اینها نمونه هایی از حرکت جامعه به سمت شادی های جعلی و سرگرمی های بی محتوا از طریق رنجاندن دیگران است که خود حاکی از بیماری های روانی و عقده های فروخورده و رواج خشونت و عدم اعتماد است که کم کم به سایر سطوح جامعه نیز نفوذ کرده به طوری که رفتارهای زننده و توهین آمیز طبیعی جلوه کرده از آن دفاع نیز می شود.
حوصله پرداختن به حاشیه ها و آدم های حاشیه ای را ندارم به ویژه که آدمش از نوع بیسواد و بی هویت و ایرانی اجنبی تبار باشد. اما این بار هر چه کردم نتوانستم به سراغ این شخصیت وقیح بی ادب با آن ادبیات مستهجن نروم. زینب موسوی هیچگاه به عنوان طنز پرداز مورد توجهم نبوده و هیچگاه ادبیاتش را دوست نداشتم گر چه ظاهرا همشهری است اما نام و فامیلش نشان از نژاد غیر ایرانی او می دهد و طبیعی است که مفاخر ایران را به سخره بگیرد و از این طریق عقده های فروخورده بیسوادی و نافهمی را بگشاید. طنز از دیرباز در ادبیات و دنیای هنر رواج داشته است، اما طنز عبارت از چیزی است که علاوه بر ایجاد شادی و آوردن لبخند بر لبها، نکته ای مهم را هم در دل خود داشته باشد که به آگاهی عمومی بینجامد. این که شخصی بیاید از شخصیتی ادبی انتقاد کند و اشعار و نوشته های او را مورد نقد قرار دهد عیب نیست و در همه اعصار چنین نقدهایی وجود داشته است اما نقد ربطی به توهین ندارد زیرا منتقد موضوعی را مورد بررسی قرار داده و نظر علمی خود را در آن باره ابراز می کندبدون این که آن شخصیت را زیر سوال ببرد و به سواد یا علم او ایرادی وارد کند. سوال این است که این اجرای سخیف که به عنوان طنز مطرح شده حاوی چه نکته ای درباره فردوسی و شاهنامه و خیام است جز توهین مستقیم به این دو شخصیت که شهرت جهانی دارند؟ در خوانش احمقانه این شخص دلقک و برداشت ابلهانه که موافق طبع اروتیک پسند او و امثال اوست چه نکته ظریفی نهفته است که بشود نام آنرا طنز یا نقد گذاشت؟ یا وقتی دهانش را کج می کند و به خیام، ریاضیدان برجسته ای که تقویم فعلی ایران و جهان مدیون اوست توهین می کند چه عنصر خنده داری نهفته یا کدام مسأله علمی را درباره زمان و تاریخ و تقویم کشف کرده که بگوید خیام در هزار سال پیش در این باره اشتباه کرده است؟ در پاسخ دفاعیات این شخص و امثالهم باید گفت طنز با توهین تفاوت دارد و هیچکس حق ندارد در قالب طنز و برای خنداندن عده ای حتی به شخصیت عادی توهین کند چه رسد به مفاخر ملی و جهانی.
یکی از بزرگترین معضلات حقوقی مسلمانان احکام فقهی است که بدون به روز شدن و بدون توجه به فلسفه، سالیان متمادی است که اجرا شده و در قانون گذاری ها هم لحاظ شده اند. قوانین خانواده، ارث و دیه از این نوعند. در این مجال نمی توان به همه این موارد پرداخت که بحثی طولانی می طلبد. موضوع مهریه که مبتلابه همه اقشار جامعه است و البته یقه همه را نمی گیرد، نقش مهمی در ازدواج نکردن یا ایجاد مشکلات خانوادگی دارد. هدف از قانون مهریه صیانت از حقوق زن در مواجهه با حق طلاق مرد است. مهریه در واقع پشتوانه ای است که زن به اتکای آن بتواندبا خیال راحت تری پا به زندگی مشترکی بگذارد که هر آن امکان دارد از آن بیرون رانده شود. گذشته از مسایلی که همین قانون به بار آورده، مشکل اصلی در قوانین ایران این است که مهریه به عنوان دِین، حتی بعد از مرگ زن، بر گردن مرد هست و وراث او که شامل فرزندان، پدر و مادر، عمو و دایی و جد پدری و خواهر زاده و برادر زاده می توانند این حق را طلب کنند! عاقلانه اگر نگاه کنیم می بینیم که این قانون نه ربطی به حمایت از زن دارد و نه پشتوانه او محسوب می شود. احمقانه تر این که حتی اگر زن پس از عقد و پیش از پا گذاشتن به خانه مرد فوت شود هم مهریه اش پا بر جاست! با کمی تأمل در این نوع قوانین، اشکالات قوانین فقهی و حقوقی ایران آشکار میشود و اینجاست که باید گفت آقایان هم حق دارند از قانون مهریه گلایه داشته باشند. در واقع قوانین خانواده ایران هیچ یک به نفع خانواده نیست اما با همه اینها ظلم به زنان بیشتر است زیرا قانون در زمان اجرا، حامی مردان است.