گدا و جواهر؟؟؟

شده تا به حال، گدایی در خانه ات را بزند و با اصرار چیزی بخواهد؟ تو هم چیزی درخور نداشته باشی و ردش کنی و او دوباره بیاید ؛ چندین و چند بار؟ آنوقت لجت بگیرد و بروی گرانبهاترین جواهری که در اختیار داری، بیاوری و  به او تقدیم کنی؟ و بعد ناباورانه ببینی که آن گدای بی چشم و رو درست جلوی چشمانت، آن جواهر گرانبها را زیر پایش می اندازد، خرد می کند، له می کند،  بعد پشتش را به تو می کند و بی هیچ حرفی می رود؟شده؟ همچین وقتهایی چکار می کنی؟

من هیچ کاری نکردم حتی خم نشدم خرده هایش را جمع کنم؛ فقط به خودم لعنت فرستادم!!!