X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

حکایت و ما و خدایمان  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1395 در ساعت 11:14 ب.ظ

این جوجوهای خوشگل که مدتهاست روزی چند بار می آیند اینجا دانه می خورند، از من می ترسند. تا ببینند به پنجره نزدیک می شوم، فرار می کنند. یعنی اینها نمی دانند آنکه دانه برایشان می ریزد منم؟یا شاید می دانند ولی از من برای خودشان خدایی ساخته اند که قرار است روزی آنها را بگیرد و شکنجه کند   و انتقام دانه هایی که خورده اند بگیرد؟ شاید گمان می کنند سرنوشت آنها هم شبیه گاو و گوسفندهایی است که آدمها غذایشان می دهند اما آخرسر خودشان غذا می شوند؟ من نمی دانم در سر اینها چه می گذرند اما حکایت من و اینها حکایت خدا و ما آدمهاست که خدایی دروغی برای خودمان ساخته ایم و او را شکنجه گر و انتقامگیر می دانیم و با ترس و لرز سر سفره نعمتها می نشینیم و گمانمان این است که برای ذره ذره اش باید حساب پس داد. گمان من این است که ما خدا را با بعضی آدمها اشتباه گرفته ایم، همانطور که این پرندگان مرا با دامداران و قصابان اشتباه گرفته اند!

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد