X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

کودک لجباز  چاپ

تاریخ : جمعه 20 تیر‌ماه سال 1393 در ساعت 12:10 ب.ظ

دیوانه ام کرده . از صبح دارد توی سر من ونگ می زند. هرچه می گویم به خدا من هزارتا کار دارم مثل تو بیکار نیستم، ولم کن، به گوشش فرو نمی رود. خوب با این وضع که نمی شود کار کرد. همه جا خیس شد بس که ونگ زد این دیوانه. خواب بد دیده لابد دوباره؛ وگرنه من که یادم نمی آید اتفاق تازه ای رخ داده باشد. مگر یاد گذشته ها افتاده باشد. حالا مگر گذشته ها چه خبر بوده که الان نیست؟ به خدا هیچ خبری نبوده . به او هم می گویم. نمی فهمد. نمی گوید هم چه می خواهد. گمانم کار این مردم آزاران همیشگی است: خواب های آشفته!حالا من نمی دانم این آدم های درون ما چرا اینقدر دل نازکند؟ نمی شد آدم فقط یکنفر باشد و بار یک «خود» نازک نارنجی بی عقل را هم به دوش نکشد؟ من الان با این چه کار کنم؟!

برچسب‌ها: کودک، لجباز
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد