X
تبلیغات
رایتل

کابوس(داستان)  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1392 در ساعت 05:01 ب.ظ
صدای آهنگ کلافه ام کرده در بسته است اما صدا می آید بیرون می خواهم کتاب بخوانم نمی توانم می خواهم بنویسم نمی توانم . از صبح رفته توی اتاق در را بسته نه بیرون می آید نه من جرات می کنم بروم تو. آخر باهم قهریم . خیلی وقت است گمانم سه سالی میشود حالا دیگر مثل سایه می آید و می رود نگاهش نمی کنم نگاهم نمی کند. گاهی هست گاهی نیست اما انگار هیچوقت نیست حضورش آزار دهنده است مثل حالا که صدای لپ تاپش را زیاد کرده و دارد آهنگ های شاد عروسی گوش می دهد. مشغول آشپزی می شوم. صبحانه نخورده ایم.دل و جگر سرخ می کنم. آهنگ ها لحظه به لحظه شادتر می شود و دل من بیشتر می گیرد. تلویزیون را روشن نمی کنم نکند از صدایش ناراحت شود و اعتراض کند . همین که صدایش در نمی آید خوب است حوصله کل کل ندارم بگذار خوش باشد دو روز عمر می گذرد . موقع ناهار هم بیرون نمی آید ناهارم را سر پا می خورم خیلی زیاد است می گذارم روی گاز بماند بالاخره که بیرون می آید . عصر شده مدتی است صدای آهنگ قطع شده به خود می گویم شاید خوابش برده باید به بهانه ای در را باز کنم مریض است شاید . پتوی روی تخت صاف صاف است صندلی چسبیده به میز کامپیوتر . هیچکس اینجا نیست!لپ تاپم نیمه روشن است روشن می کنم آهنگ های انتخابی تمام شده دکمه egain را می زنم از نو شروع می شود . بیرون میایم و در را محکم می بندم.دوباره عروسی است عروس و داماد می رقصند دلم می گیرد انگار عروسی هوویم باشد . در دل می گویم عروسی تان عزا شود انشا اله . اما عزا نمی شود . ادامه دارد صبح تا شب بزن و بکوب ادامه دارد. چند سال است هر روز از صبح تا شب می زنند و می رقصند تمامی ندارد هی بیرونش می کنم دوباره بر می گردد انگار دوست دارد آزارم دهد کاش همانوقت ها با شیشه ای سم راحتش کرده بودم حالا دیگر نمی شود دیگر دم به تله نمی دهد دیر شده دیر به فکر افتادم امان از این دل که هیچوقت کار درست نمی کند باید بیندازمش بیرون. کنار تخت نشسته است نوزادی توی بغلش خوابیده می گویم پری را نیاوردی ؟ می گوید نه یواشکی آمدم پری چشم دیدن تو را ندارد . می گویم پری که مهربان بود . پری دریایی را دوست دارم می گوید نه این آن پری نیست که تو می شناختی . باور نمی کنم مگر چند تا پری تو دنیا وجود دارد میگوید آمدم این را بدهم بهت بروم.این بچۀ توست . تعجب می کنم بچۀ من است؟از کجا آمده ؟ خودت دنیا آوردیش! بچه را بغل میگیرم خواب است یادم نمی آید من که باردار نبودم!دروغ می گوید؟ باورم شده . این روزها حافظه ام درست کار نمی کند. از روی تخت بلند شده روی زمین هم نیست از چشم هایم تعجب را می خواند می گوید بال های پری را قرض گرفته ام باید بهش پس بدهم الان بیدار می شود . راست می گوید پری بال داشت دیده بودم دو تا بال قشنگ. بچه به بغل خوابیدم گفتم باز هم بیا جوجه کلاغ دلش تنگ میشود گفت پری ناراحت میشود نمیگذارد بیایم گفتم پری واقعیت ندارد موجودی خیالیست تا از خواب بیدار شوی جوجه کلاغ پریده و رفته آنوقت دیگر پری هم نیست . به بال هایش نگاه می کند و می گوید خیالی نیست ببین با این بال ها آمده ام . پر می زند و می رود من می مانم و بچۀ نوزاد . هر کاری می کنم شیر نمی خورد گریه می کند من که شیر ندارم باید بهش تلفن کنم بگویم برای بچه مان شیر خشک بخرد گرسنه است. شماره اش را درذهنم مرور می کنم یادم نرفته باشد از جا بلند می شوم یکدفعه یادم می آید دروغ گفته من که باردار نبودم این بچه شکل من نیست باید بگویم بیاید بچه را ببرد نمی خواهمش. به تلفن که نزدیک می شوم صدای زنگش بلند می شود: مگر شما کلاس ندارید؟ چرا دارم هنوز که وقتش نیست دارم می آیم. گوشی را می گذارم و به سمت بچه بر می گردم. بچه نیست ! چه بهتر. باید بروم . لباس می پوشم راه می افتم اتوبوس از جاده ای می گذرد سبز و خرم. تعجب می کنم اینجا کجاست؟اینهمه سبزه توی جاده نبود اتوبوس می ایستد جلوی خانه های روستایی انگار عروسی است شرشر باران می بارد مردی ارگ می زند و می خواند زن ها با لباس های محلی می رقصند همان آهنگ هایی که همیشه صدایش از توی اتاق می آید دختر ها دم گرفته اند.....زنی با منقل اسفند به سراغم می آید بوی دود اسفند حالم را به هم می زند منقل اسفند درست جلوی روی من است پری با لباس عروسی منقل اسفند را به دست گرفته و رقص کنان به سوی من آمده! این اینجا چه می کند فهمیده که او آمده بوده پیش من؟ بال هایش را پس داده؟ در این فکرم که دود غلیظی از روی منقل بلند می شود بوی دل و جگر سوخته می آید دستم را می گذارم روی قلبم انگار جایش خالی است می دوم از آنجا دور می شوم از وسط جاده می دوم کامیونی عظیم الجثه می آید و با تمام چرخ هایش از رویم رد می شود زنی جیغ می کشد از خواب می پرم دستی روی پیشانی ام خوابیده و یکی می گوید عجب تبی کرده !
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد